
هجوم سهم یک احساساز رقص پرده ایدر انفعال آینهبا هیاهوی بادمیرساند دل رابه وقوف ترد رابطه هاو رقم می خوردخاطره ی مکرریدر ذهن روشن آینهو شعور ازلی باد .....هنوز هم چشمانم را می بندم و تصور می کنم ... نوشته شده در جمعه ۹ آبان ۱۴۰۴ ساعت 0:52 توسط مــ ــهــ ــدی | یا ایّهَا العَزیز!هر روز بی تــــــوروز مباداست ... ...
ادامه مطلب
بی اختیارِ خودشان نگهشان می داریم؛ مُدام مرورشان می کنیم ... همان یک لحظه ی کوچک که روزی قلبمان را به نفس نفس انداخته؛ همان خاطره های ناچیزِ دوست داشتنی که مُسکنِ زخم هایِ روزمرگی اند ......
ادامه مطلب
هر سه بی همنفس و خسته دل و تنهاییممن و این کوچه و باران چه به هم می آییم ... . . آدم ها خاطره هایشان را بیشتر دوست دارند!...
ادامه مطلب
باران که بند بیاید تازه خاطره شروع می کند، به چکه کردن ... . . شب، اعترافی طولانی ست ...! + تاريخ شنبه ۱۶ دی ۱۳۹۶ساعت 21:58 نويسنده مــ ــهــ ــدی | ...
ادامه مطلب